
يه روز يه دختر نابينا بود که با يه پسر دوست شد
دختره هر روز به پسره مي گفت که اگر من دو تا چشم داشتم
براي هميشه با تو مي موندم.
يه روز يکي پيدا شد که دو تا چشماش رو به دختره داد.
دخترک وقتي تونست ببينه دلش مي خواست دوستش رو زودتر ببينه.
وقتي چشماش به پسره افتاد ديد اون هم مثل خودش نابيناست
اما دخترک به پسره گفت:
من چشم دارم و مي بينم و نمي تونم با تو باشم.
پسرک وقتي داشت مي رفت اشک مي ريخت و فقط گفت :
عزيزم مواظب چشم هاي من باش




.jpg)
.jpg)





